X
تبلیغات
بخشایش
یادش بخیر. بچه که بودیم همه دلخوشی مون برنامه های کودک بود. برنامه هایی که واقعاً برنامه کودک بودند، نه مثل الآن سیاسی و مذهبی و ...
یاد چند تا از برنامه های اون موقع افتادم، گفتم خالی از لطف نیست که اینجا اسمشونو بنویسم:

بچه های کوه آلپ (آنت، دنی، لوسین) - بچه های مدرسه والت (انریکو، گالونی) - مهاجران (لوسیمی) - زنان کوچک (کتی، مگی، بتی، سارا) - آنشرلی با موهای قرمز (آنشرلی، سالی مک براید، جولیا پندلتون) - باخانمان (پرین که بعداً شد اورالی، روزالی، پاریکال) - حنا دختری در مزرعه - بابالنگ دراز (جودی ابوت) - خانواده دکتر ارنست (فلون، مرکر) - جزیره ناشناخته (کنا، سرندیپیتی، خانم لورا) - دوقلوها (جولز تورنیه، جولی تورنیه) - بارباپاپا عوض میشه (بارباپاپا، بارباماما، باربازو، باربابیو، باربابراوو، باربابرایت، باربالیب، باربالالا، باربابل) - هادی و هدی - باغ گلها (خپل، فریدا، خانم لاوندر، راکی، سیترون، جورج)- خونه مادربزرگه (مخمل، نوک سیاه، نوک طلا، نبات، گل باقالی خانوم، خروس حنا، حلزون، مراد) - افسانه سه برادر (لیوبی، شانگفی، کوانگیو، کائوچیو) - بچه های کوه تاراک (جکی، جیل) -  فوتبالیستها (کاکرو، سوباسا، تارو، ایشی زاکی)- ای کیو سان - رابینسون کروزوئه - خرسهای مهربان - کارآگاه گجت - السون و ولسون - مدرسه و شهر موشها - زبل خان - بالتازار - ممول (دختر مهربون) - لوک خوش شانس - موش صحرایی - بنل- پینوکیو (پدر ژپتو،‌تینا،‌روکو،‌روباه مکار،‌گربه نره،‌پری مهربون) - تنسی تاکسیدو و چاملی - پلنگ صورتی - معاون کلانتر - دزد عروسکها (لیلا، گنجور، خورخور، کارآگاه) - اسکروچ - مگ مگ و دوستان زبل - زبل خان - ملوان زبل - یوگی و دوستان - 

اگه شما هم چیزی غیر از اینا یادتونه لطفاً بگید تا اضافه کنم
برچسب‌ها: بخشایش، کارتونهای زمان ما، بچه های دیروز، کارتونهای قدیمی، نوستالژیا,
+ نوشته شده در  ۳۰/۷/۱۳۹۰ساعت ۰۹:۰۸  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)
این عکس یکی از بهترین عکساییه که تا حالا دیدم.
اینجا کلاس چهارم دبیرستانه، این افراد سومین گروهی هستند که از دبیرستان علی ابن ابیطالب بخشایش فارغ التحصیل شدند. فکر کنم سال 71 یا 72 هستش. به نظر من دانش آموزان این کلاس جزو موفقترین افرادی هستند که توی دبیرستان بخشایش درس خوندند.

دبیرستان بخشایش

ردیف جلو از راست: احمد زمانی - عادل عقیقی - سیف اللهی - محمد مهدوی - محمد بهنام
ردیف عقب از راست: صمد زمانی - مرتضی فاضلی - یعقوب وصالی - ناصر همایونی - جلیل بساطی - عیسی دانشپور - جواد کامور - قاسم بزرگان - عباس بهروزی - احد ثابتی زاده - حبیب اللهی جانقور

برچسب‌ها: بخشایش,
+ نوشته شده در  ۲۷/۶/۱۳۹۰ساعت ۱۰:۰۴  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)
مادر قدیم
گویند مرا چو زاد مادر
 
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
 
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
 
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
 
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
 
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
 
تا هستم و هست دارمش دوست
(ایرج میرزا)
 
 
 
 
 
 
مادر جدید
گویند مرا چو زاد مادر
 
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
 
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
 
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
 
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
 
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
 
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
 
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
 
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
 
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
 
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
 
بیماری و قد خمیدن آموخت

برچسب‌ها: بخشایش,
+ نوشته شده در  ۲۳/۵/۱۳۹۰ساعت ۰۸:۴۴  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
روباه دهانش را باز باز کرد .
كلاغ گفت : بهتر است چشم ببندی که نفهمي تكه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
کلاغ گفت : کسی که تغاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و فضله را هم نمی داند .
+ نوشته شده در  ۱۰/۳/۱۳۹۰ساعت ۰۹:۴۶  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)

 

شب بود؛ اما حسنک به خانه نیامده بود، حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن میکند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهایش ژل می‌زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او به موهای خود گلد می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند چون او با پطروس چت می کرد.

پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می‌کرد. روزی پطرس دید که سد سوراخ شده است اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی‌دانست که سد تا چند لحظه دیگر می‌شکند و ازاین رو در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم ختم او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.

ریز علی دید کوه ریزش کرده است اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی‌خواست لباسش را در آورد. او چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد تمام مسافران و کبری مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه بازگشت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود .

الان چند سالی بود که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلاً حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمانان را سیرکند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. آخرین باری که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو هم گله ای ندارد.

چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و به این دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ دیگر وجود ندارد.
+ نوشته شده در  ۲۵/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۱۵:۵۰  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(7)

1369 - کلاس چهارم ابتدایی 

با تشکر از دوستای خوبم : عادل کریمیان و حمید کشاورز  

بخشایش 1369

 ردیف 1 ایستاده از راست:  محمد گلشن - ؟ گلشن - مجید نیرنگی - یداله کشاورز - حمید محور - ؟ - جلیل وفادار - سجاد میراحمدی - نعمت لطفی طلب - اصغر کشاورز - آقای علیزاده (معلممون)

ردیف 2 ایستاده از راست: سجاد نامی پور - مرحوم ابراهیم مهاجر - محمود نامی پور - جابر نامی پور - ابراهیم یاری - حجت کامور - اسماعیل فراغ - حمید کشاورز - مرحوم علیرضا کشاورز - داود کریمیان - عادل کریمیان - مقصود کریمیان - مهدی منفرد

ردیف 3 نشسته از راست: ؟ - قاسم مجموعی- ؟ - هاشم همایونی - عبداله نشاط - علیرضا نجاری - میرصادق مجیران - باقر فعال - رسول وفادار - نصرت قبله مرکید - ناصر یاری - حمید میراحمدی


برچسب‌ها: بخشایش,
+ نوشته شده در  ۱۴/۱۰/۱۳۸۹ساعت ۱۳:۵۳  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(3)


قرآن ! من شرمنده توام (دکتر شریعتی)

 
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

 

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .  

 قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ 

 قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … 

 قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . 

 

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . 

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.   

 

آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

+ نوشته شده در  ۹/۹/۱۳۸۹ساعت ۱۷:۰۹  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(8)

دیروز آقای زرگریان از معلمهای بیست سال پیش بخشایش رو تو خیابون دیدم. سریع شناختمش، همون جوری مونده بود، تکون نخورده بود. تپل، قد کوتاه، موهای کم و کت و شلوار قهوه ای. یاد خیلی از معلمهای اون زمون بخشایش افتادم و گفتم توی این وبلاگ ازشون یادی کرده باشم.  از همه معلمهایی که یادشون برامون خاطره شده تشکر میکنم. من اینجا اسم بعضیهاشونو آوردم، ولی اسم بعضیهاشون توی ذهنم نیومد. اگه کسی غیر از این اسامی، اسم دیگه ای یادش میاد که حداقل 15 سال پیش توی بخشایش معلمی میکرد توی قسمت نظرها برام بنویسه، تا اینجا اضافه کنم، یا برام ایمیل کنه. 

قراچورلو - جلالی - قائمی - فیض الهی - طوفانی - عباسپور - جواد زارع - زرگریان - برهانی - ولیزاده - علیزاده - چنگیز آیدینی - ایمانی - علوی - مرادی - یاری - جلیل زاده - مصطفی نسب - منادی - مهربانی - بیگلری - سلیمانی - باقدس - اکبرپور - شمس - جعفرنژاد - سعادتیان - برزگر - عدل - چوپانی - طلوعی - محمدپور - شنابی - مبارکی - فرهمند - طالبی - علمداری - زنجیربلاغی - اوجاقی - اختری - خیری بخشایش - ابراهیمی - ستارنژاد - کاظمی - ملیپور - مصطفی زاده - کاظمی- بیخس - انور حیدری - اصغر طلایی - مسعود ثروتی گرگری - اسکندری - راجی - حامدی - اباذری - عدالتخواه - حسین پاشی- عزیز ارکانی - سید جلال سید صفوی - یوسف صبوری - کاردیده - رحمانی - قورخانه چی - آشوری - پوراللهیاری - اکبرزاده - اسکویی - غرایمی - حمید قاصدی - هادی اقدم - جوادی فام - ناصری قراملکی- شیر گیر - اقدسی - بابایی - یعقوب داداشی - فرهاد شیرازی - احمدی نسب - نخجوانی- وکیلی - نادر مطبوع - باقرزاده - آردکش - ساعدی - اقالیمی - فتحی - کبیری - نجاتخواه - ظهوری - محمود زاده - انزابی- نوذری - بابایی - فصیحی - مرندی- سامپور- مناف زاده

ازتون خواهش میکنم، کمک کنید این اسامی رو کامل کنم.

-------------------------------------------------------------------- 

و خانومها: 

همراهی - سلماسی - حبیب زاده - مهتاب تدین - ابری - نصیری - عالیه طاهری

 

ازتون خواهش میکنم، کمک کنید این اسامی رو کامل کنم.


برچسب‌ها: بخشایش، خاطرات بخشایش، معلمهای بخشایش,
+ نوشته شده در  ۲۳/۸/۱۳۸۹ساعت ۰۹:۲۶  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(24)

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

+ نوشته شده در  ۱۱/۸/۱۳۸۹ساعت ۱۵:۰۷  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(1)

 خاطرات بخشایش 

ایستاده از راست: علی اصغر اخگری- حبیب فزون روز- بیوک میراحمدی- مهدی ارکانی- فرج هما- یوسف باقی نژاد 

نشسته از راست: علیرضا قانون- صمد غفاریان- حجت کامور- علیرضا فارغپور- مجید کشاورز

پاییز 1374 - حیاط دبیرستان علی ابن ابیطالب بخشایش


برچسب‌ها: بخشایش,
+ نوشته شده در  ۱۱/۸/۱۳۸۹ساعت ۱۴:۴۴  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(7)

" حميد مصدق خرداد 1343"

*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالها هست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد و جواد نوروزی " در ادامه مطلب 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۶/۶/۱۳۸۹ساعت ۱۶:۲۴  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(3)

اینجا زادگاه من است و زادگاه تمام کسانی که روزگاری تنها دلخوشی شان، خوشه های طلایی گندم و نقش و نگارهای قالی های دلفریبشان بود. قالی هایی که شهرت جهانی پیدا کرده و در اکثر موزه های فرش جهان خودنمایی میکند و جز دستهای هنرمند زنان بخشایشی، کسی را یارای خلق این آثار نیست. 

بَخشایِش یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی است که در بخش مرکزی شهرستان هریس واقع شده‌است. جمعیت این شهر، طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 خورشیدی، بالغ بر ۵٬۷۵۲ نفر می‌باشد که از این جهت، سومین شهر پرجمعیت شهرستان هریس و سی و چهارمین شهر پرجمعیت استان آذربایجان شرقی محسوب می‌شود. 

 


برچسب‌ها: بخشایش,
+ نوشته شده در  ۱۶/۴/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۴۲  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)
 
صفحه نخست
صفحه نخست

پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم، مردم

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
چوپان دروغگو
جام جهانی 2014
پیرمرد و بطری نوشابه
انتخابات شورای شهر بخشایش(سال 92)
نوستالژیا (3)
آرشیو موضوعی
جاذبه های بخشایش
خاطرات بخشایش
عمومی
نوستالژی
آرشیو
۱۳۹۲ آذر
۱۳۹۲ آبان
۱۳۹۲ مهر
۱۳۹۲ شهریور
۱۳۹۲ مرداد
۱۳۹۲ تیر
۱۳۹۲ خرداد
۱۳۹۲ اردیبهشت
۱۳۹۲ فروردین
۱۳۹۱ اسفند
۱۳۹۱ بهمن
۱۳۹۱ دی
۱۳۹۱ آذر
۱۳۹۱ آبان
۱۳۹۱ مهر
۱۳۹۱ شهریور
۱۳۹۱ مرداد
۱۳۹۱ تیر
۱۳۹۱ خرداد
۱۳۹۱ اردیبهشت
۱۳۹۱ فروردین
۱۳۹۰ اسفند
۱۳۹۰ بهمن
۱۳۹۰ دی
۱۳۹۰ آذر
۱۳۹۰ آبان
۱۳۹۰ مهر
۱۳۹۰ شهریور
۱۳۹۰ مرداد
۱۳۹۰ تیر
۱۳۹۰ خرداد
۱۳۹۰ اردیبهشت
۱۳۹۰ فروردین
۱۳۸۹ اسفند
۱۳۸۹ بهمن
۱۳۸۹ دی
۱۳۸۹ آذر
۱۳۸۹ آبان
۱۳۸۹ مهر
۱۳۸۹ شهریور
۱۳۸۹ مرداد
برچسب‌ها
بخشایش، داستان کوتاه، چوپان دروغگو، تصمیم کبری، پت و مت، یوگی و دوستان، رابین هود، دختر کبریت فروش، ای کیوسان، دهقان فداکار، ...
بخشایش، جاذبه های بخشایش، شورگولی، تصویر ماهواره ای تالاب شورگولی
بخشایش، داستان کوتاه، پدر شیطان
زلزله آذربایجان، سکوت صدا و سیما در زلزله آذربایجان، بخشایش
بخشایش، فرشته، مرد، پدر
بخشایش، بابا لنگ دراز، جودی ابوت
بخشایش، اشک زن، قطره گرانبها، اشک گرانبها، قیمت دلار
بخشایش، عکس آدامس سین سین، نوستالژی، دوران کودکی، فوتبالیستها
بخشایش، انتخابات شورای شهر بخشایش
بخشایش، داستان کوتاه
نویسندگان
حجت کامور بخشایش
پیوندها
سالهای دور از خانه
ورزش ایران و جهان
جهنمی
نتایج زنده فوتبال جهان
کسب درآمد اینترنتی
یاهو
گوگل
قیمت لحظه ای طلا و ارز
اخبار بخشایش
تبادل لینک خودکار و افزایش آمار بازدید سایت و وبلاگ
طراحی سایت
طراحی سایت فروشگاهی
آخرین اخبار ایران و جهان
فروشگاه ساز تلگرامی
پیوندها
1 | 2 |
 

 RSS

POWERED BY
JAVANBLOG.IR