X
تبلیغات
بخشایش
کبری،تصمیـم نمی گیرد!
دهقان،فداکاری نمی کند!
پسر ِ شجـاع،ترسو شده است!
لوک،بــدشانسی می آورد!
پلنگ ِ صورتی،زرد شده است!
میتـی کومان،استعفـا داده است!
پروفسور بــالتازار، جعلی مدرک گرفته است!
ای کیــو ســان،مـُـدل ِ مو عوض می کند!
دو قلـــوها،دست ِ هــم را نمـــی گیــرند!
رابین هـود،بــا دزد ها رفیق شده است!
پینوکیـو،به فکر ِ جرّاحی ِِ بینی است!
یـوگی،دوستـانش را مـی فروشـد!
پـت و مـت،پُست وزارت گرفته اند!
دخترک ِکبریت فروش، رفته دوبی !
.
.
.
ولی... ولی چوپـان ِ دروغگو،هنوز دروغ می گوید !

برچسب‌ها: بخشایش، داستان کوتاه، چوپان دروغگو، تصمیم کبری، پت و مت، یوگی و دوستان، رابین هود، دختر کبریت فروش، ای کیوسان، دهقان فداکار، ...,
+ نوشته شده در  ۲۴/۹/۱۳۹۲ساعت ۱۰:۴۳  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)

چه خوب که ایران با آرژانتین هم گروه شد. فکر کنم امسال آرژانتین یه آقای گل میده.
و اینکه توی تلویزیونمون در مورد آرژانتین زیاد گفته میشه.

برچسب‌ها: بخشایش، جام جهانی، 2014، آرژانتین، مسی، مارادونا,
+ نوشته شده در  ۲۰/۹/۱۳۹۲ساعت ۱۱:۳۲  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(0)
یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی كه در خیابان افتاده بود را شوت می كردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند.
روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی هزار تومان به هر كدام از شما می دهم كه بیائید اینجا و همین كارها را بكنید.»
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی صد تومان بیشتر به شما بدهم. از نظر شما اشكالی ندارد؟
بچه ها گفتند: «صد تومان؟ اگر فكر می كنی ما به خاطر روزی فقط صد تومان حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگر را شوت كنیم، كورخواندی. ما نیستیم.»
و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

برچسب‌ها: بخشایش، داستان کوتاه,
+ نوشته شده در  ۲۰/۹/۱۳۹۲ساعت ۱۱:۱۱  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(1)
انتخابات شورای شهر بخشایش بعد از یک دوره توقف دوباره برگزار شد. اسامی کاندیداها و تعداد آرا عبارتند از:
علیرضا فراهی 1803 رای
محمد لطفیان 1386 رای
رسول یاوران 1254 رای
موسی دانشپور 1235 رای
سجاد پرواز 1167 رای
عین اله حاتم زاده 843   رای
موسی برادری 754   رای
یعقوب رامگر 662   رای
عزیز تفکر 558   رای
فرج هما 553   رای
عبداله مجیران 495   رای
حسن حاجی زاده 426   رای
کاظم مسلمان 284   رای
نادر اندیشه 188   رای

پنج نفر اول لیست مذکور به عنوان منتخبین مردم برای تصدی صندلی شورای شهر بخشایش بوده و دو نفر بعدی به عنوان اعضای علی البدل میباشند.

برچسب‌ها: بخشایش، انتخابات شورای شهر بخشایش,
+ نوشته شده در  ۲۶/۳/۱۳۹۲ساعت ۰۹:۱۷  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)

نوستالژیهای زمان ما 1990



عکسهای سین سین
یکی از بهترین سرگرمیای دوران کودکیمون، جمع کردن عکسهای سری فوتبالی آدامسها بود.  یادمه بعد از بازیهای جام جهانی 1990 ایتالیا بود که آدامسای "زاکر" به بازار اومد. آدامسهایی با پوسته هایی سفیدرنگ که داخلش عکس بازیکنان فوتبال دنیا بود. روی عکسا هم نوشته شده بود cincin . عکسا مربوط به جام جهانی 1986 ، جام ملتهای اروپا 1988 و چند تایی هم مربوط به جام جهانی 1990 میشد. این عکسها یه سری 70 تایی بود که عکس شماره 1 روماریوی برزیلی و عکس شماره 70 راولی دروازه بان تیم ملی سوئد بود. اکثر اوقات عکسای تکراریمون را با دوستامون عوض میکردیم. بعضی عکسا واقعا کمیاب بودن. یادمه که من 4 تا عکس شماره 69 که مربوط به رونالد کومان هلندی بود رو داشتم ولی تا آخر هم نتونستم عکس شماره 24 که مربوط به آندریاس مولر بود رو پیدا کنم.

برچسب‌ها: بخشایش، عکس آدامس سین سین، نوستالژی، دوران کودکی، فوتبالیستها,
+ نوشته شده در  ۷/۱۱/۱۳۹۱ساعت ۱۳:۳۳  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(6)
هیچ چیز گــــــــــرون تر از اشـــــــک یه زن جود نداره...!
 
وقتی که یک قطره اشک از چشم زن بیرون میاد...

اول با خط چشم "Lancome" و...

و ریمل مژه "Dior"... مخلوط میشه...

بعدش، وقتی که پایین تر میاد و به گونه میرسه...

با "Chanel blusher" و "Estee Lauder Foundation" ... مخلوط میشه...

و در صورت لمس لب ها، با رژ لب "Clinique" و... مخلوط میشه...

این به این معنیه که، یک قطره است به ارزش حــــــداقل $60

با دلار ۳۵۰۰ تومنی هم بگیری، میشه به عبارتی ۲۱۰ هزار تومن . تازه اگه اینا رو خودش زده باشه. اگه رفته باشه آرایشگاه، همین میشه دو برابر. یعنی برو رو ۵۰۰ هزار تومن .

پس عقل حکم میکنه باهاش راه بیای :)))

برچسب‌ها: بخشایش، اشک زن، قطره گرانبها، اشک گرانبها، قیمت دلار,
+ نوشته شده در  ۴/۱۰/۱۳۹۱ساعت ۱۶:۵۹  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(1)
جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دور دست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...
جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.

دوستدار تو: بابا لنگ دراز


برچسب‌ها: بخشایش، بابا لنگ دراز، جودی ابوت,
+ نوشته شده در  ۲۱/۸/۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳۲  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(4)
فرشته ها میتونن مرد هم باشند
پدری که "نمیتوانم" رو زیاد توی چشماش دیدیم ولی هرگز از زبانش نشنیدیم
پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه و میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش، ولی بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه
پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش
پدری که کف تموم شهر رو جارو میکنه تا زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنن
همیشه مادر رو به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن کوچیک و کوچیکتر میشه. ولی پدر یه خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش رو همیشه حفظ میکنه و خم به ابرو نمیاره و خیلی سختتر از این حرفاست ..... فقط هیچ کس نمیبینه و نمیدونه که چقد دیگه میتونه بنویسه
پدرم هر وقت میگه "درست میشه" تموم نگرانیام به یکباره رنگ میبازن
پدرم تنها کسیه که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها میتونن مرد هم باشند

به سلامتی همه پدرایی که فرشته اند.


برچسب‌ها: بخشایش، فرشته، مرد، پدر,
+ نوشته شده در  ۱۸/۶/۱۳۹۱ساعت ۱۷:۳۱  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(3)
صدها کشته و هزاران مجروح
21 مرداد 1391

کودکم، مادرت تشر میزد ..... منضبط باش و پاک بازی کن
دیگر اینجا کسی مزاحم نیست ..... تا دلت خواست خاک بازی کن



خدا به همه شون صبر بده

برچسب‌ها: زلزله آذربایجان، سکوت صدا و سیما در زلزله آذربایجان، بخشایش,
+ نوشته شده در  ۲۴/۵/۱۳۹۱ساعت ۰۹:۵۹  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)

امروز ظهر شیطان را دیدم !  

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر شیاطینی ...!  


برچسب‌ها: بخشایش، داستان کوتاه، پدر شیطان,
+ نوشته شده در  ۲۷/۴/۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۶  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(3)
تالاب شورگولی، یکی از زیباترین جاذبه های شهر بخشایش میباشد که در فاصله دو و نیم کیلومتری جنوبغرب شهر بخشایش و در میان مزارع کشاورزی واقع شده است.

تالاب شورگولی بخشایش

 
با توجه به تصویر ماهواره ای این تالاب، بیشترین طول آن در جهت شمالی - جنوبی در حدود 520 متر بوده و بیشترین عرض آن در جهت شرقی - غربی حدود 440 متر میباشد. به دلیل مردابی بودن کف این تالاب تاکنون عمق آن اندازه گیری نشده است. فضای سرسبز و هوای مطلوب اطراف این تالاب همه روزه، مخصوصا در روزهای تعطیل جوانان و خانواده های بخشایشی را برای تفریح و گردش به خود جذب میکند. ورود به داخل آب این تالاب و شنا کردن در آن امری ممنوع و غیرممکن است.

تالاب شورگولی بخشایش



برچسب‌ها: بخشایش، جاذبه های بخشایش، شورگولی، تصویر ماهواره ای تالاب شورگولی,
+ نوشته شده در  ۱۴/۴/۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۶  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)

خوابیدی بدون لالایی و قصه ... بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه 

دیگه کابوس زمستون نمی بینی ... توی خواب گلای حسرت نمی چینی 

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه ... جای سیلی های باد روش نمی مونه 

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی ... یا با تردید که بری یا که بمونی 

رفتی و آدمکها رو جا گذاشتی ... قانون جنگلو زیر پا گذاشتی 

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی ... تو تو جنگی نمی تونستی بمونی 

دلتو بردی با خود به جای دیگه ... اونجا که خدا برات لالایی میگه 

میدونم می بینمت یه روز دوباره ... توی دنیایی که آدمک نداره

از همه دوستان، عزیزان و همشهریان محترمی که به هر نوعی موجب تسلی ما، در غم از دست رفتن مادرمان شدند صمیمانه تشکر میکنیم و امیدواریم بتوانیم در شادیهایشان جبران کنیم.


برچسب‌ها: بخشایش,
+ نوشته شده در  ۳۱/۲/۱۳۹۱ساعت ۱۱:۰۴  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(6)
به یاد استاد
مقاله ای از جواد کامور بخشایش

آیت‌الله عبدالرحیم عقیقی بخشایشی عالم دین ، قرآن‌پژوه و نویسندة معاصر پس از تحمل یک دوره بیماری ، پنجشنبه 17 فروردین 1391 چشم از جهان فروبست و در گلزار شهدای قم دفن گردید . او استاد حوزه و دانشگاه بود و در کنار تدریس به کار تألیف ، ترجمه و پژوهش هم مشغول بود و حدود صد جلد کتاب از خود بر جای گذاشت . نگاهی به آثار تألیفی وی نشان می‌دهد که عمده پژوهش‌های وی در حوزة دین و قرآن بوده و با توجه به آذربایجانی بودنش چندین اثر از جمله مفاخر آذربایجان و غیره را درباره آذربایجان و ناموران آنجا نوشته است . به هر روی شهرت عمده مرحوم عقیقی بخشایشی به واسطة فعالیت‌های پژوهشی و آثار و تلاش‌های فرهنگی اوست و اینکه انتشارات نوید اسلام را در قم پایه‌گذاری کرد و بسیاری از آثارش را در انتشاراتی خودش انتشار داد . به نظر می‌رسد شخصیت علمی وی و عناوین آثارش تا اندازه‌ای شهرت دارد که دیگر نیازی به معرفی من نباشد و من در این نوشته بر آنم چند بُعد از دیگر ابعاد شخصیتی او را به تحلیل بنشینیم .
حجت‌الاسلام عبدالرحیم عقیقی بخشایشی زادة روستای بخشایش از توابع تبریز در 1322 ش بود . روستایی که وی به آن علاقة خاصی داشت و این علاقه بعدها در چندین اثر او که دربارة زادگاهش منتشر کرد متبلور است و در ادامه دربارة هر یک از این آثار بحث خواهم کرد . او در روستایی رشد و نمو یافت که از امکانات معیشتی اندکی برخوردار بود و ساکنانش در رنج و محرومیت به سر می‌بردند . این رویه تا سال‌ها ادامه داشت تا اینکه بعدها به برکت انقلاب اسلامی مردمان روستا – که بعدها نام شهر را به خود گرفت – آرام آرام رنگ و بوی برخی امکانات معمول زندگی را دیده و چشیدند ....

ادامه مقاله در ادامه مطلب

برچسب‌ها: بخشایش، عقیقی بخشایشی، جواد کامور بخشایش، با یاد استاد,

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۳/۲/۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۴  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)
چه رسم جالبی است ...
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... و وفاداریت را پای بی کسی ات ...
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که:
تنهایی و بیکس و محتاج

برچسب‌ها: بخشایش، حرف دل، سکوت,
+ نوشته شده در  ۲۹/۱/۱۳۹۱ساعت ۱۲:۰۱  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(1)

برچسب‌ها: بخشایش، عقیقی بخشایش، درگذشت عقیقی بخشایشی,
+ نوشته شده در  ۲۰/۱/۱۳۹۱ساعت ۱۱:۲۳  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(4)

کتاب اول دبستان. بخشایش

ما بچه های کارتونهای سیاه و سفید بودیم. کارتونهایی که بچه یتیمها قهرمانهایش بودند. ما پولهایمان را میریختیم توی قلکهای نارنجی و میفرستادیم جبهه. دهه های فجر، مدرسه هایمان را تزئین میکردیم. توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم. آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمانهایمان بودند، آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند و عراقیهای شکم قلمبه را که میکشتند برایشان سوت میزدیم. شهید که می آوردند زار زار گریه میکردیم. اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم. ما از آژیر قرمز میترسیدیم. ما چیپس نداشتیم که بخوریم. حتی آتاری هم نداشتیم که بازی کنیم. دلخوشیمان توپ دولایه بود. توپهای پلاستیکی راه راه قرمز و سفید یا آبی و سفید. ما ویدئو نداشتیم. ماهواره نداشتیم. ما را رستوران نمیبردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است، اصلاً نمیدانستیم رستوران چیست. ما خیلی قانع بودیم به خدا...
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانمهای مینی ژوپ پوشیده بود توی مجله های قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتابهای آموزش A.B.C.D . زنهای تلویزیون ما توی خواب هم روسری سرشان میکردند. حتی توی کتابهای علوممان هم باحجاب بودند.
ما خودمان خودمان را شناختیم. هیچکس یادمان نداد .....
و حالا گیر افتادیم بین دو نسل. نسلی که عشق و حالهایش را توی کاباره های لاله زار کرده بودند و نسلی که دارد با ماهواره و اینترنت و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ میشوند.
و هیچکدامشان ما را نمیشناسند و نمیفهمند...


برچسب‌ها: نوستالژی، نوستالژیا، بخشایش، دوران کودکی، کارتونهای دوران کودکی، اینترنت و ماهواره,
+ نوشته شده در  ۱۶/۱۲/۱۳۹۰ساعت ۱۶:۰۱  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)
اگر عمر دوباره داشتم، مى‌کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر مى‌شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى‌دادم. به مسافرت بیشتر مى‌رفتم. از کوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌کردم. بستنى بیشتر مى‌خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشکلات واهى کمترى.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى‌شدم. گلوله‌هاى کاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌کردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى‌کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى‌شدم. به سیرک بیشتر مى‌رفتم.

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌کنند، من بر پا مى‌شدم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى‌گوید: *شادى از خرد عاقل‌تر است.*


برچسب‌ها: دان هرالد، ویل دورانت، بخشایش,
+ نوشته شده در  ۲۶/۱۱/۱۳۹۰ساعت ۱۷:۳۹  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(1)
اینم یه عکس قدیمی دیگه از بخشایش.
کلاس اول دبیرستان بخشایش سال 1370. برای همشون آرزوی موفقیت میکنم.

بخشایش سال اول دبیرستان
برچسب‌ها: بخشایش، برگی از خاطرات بخشایش، خاطرات بخشایش، عکسهای قدیمی بخشایش,
+ نوشته شده در  ۱۲/۱۱/۱۳۹۰ساعت ۱۵:۱۰  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(5)
اینها جوابهایی هستند که یک دانش آموز خلاق به آزمون اطلاعات عمومی داده. البته نمره شو صفر دادند ولی به نظر من بیسته.

1- درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
جواب: در آخرین جنگش
 2- اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضا شد؟
جواب: در پایین صفحه
 3- علت اصلی طلاق چیست؟
جواب: ازدواج
 4- علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
جواب: امتحانات
 5- چه چیزهایی را هرگز نمی توان در صبحانه خورد؟
جواب: نهار و شام
 6- چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
جواب: نیمه دیگر آن سیب
  7- اگر یک سنگ قرمز را در آب بیندازید چه خواهد شد؟
جواب: خیس خواهد شد
 8- یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
جواب: مشکلی نیست شبها می خوابد
 9- اگر در یک دست خود سه سیب و چهار پرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خواهید داشت؟
جواب: دستهای خیلی بزرگ
 10- اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر آن را درچند ساعت خواهند ساخت؟
جواب: هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده
  11- چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟
جواب: زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

شما هم بهش نمره بدید

برچسب‌ها: بخشایش، آزمون اطلاعات عمومی,
+ نوشته شده در  ۱۱/۱۰/۱۳۹۰ساعت ۱۵:۳۹  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(11)
اینو هم گذاشتم واسه اونایی که دلشون واسه روزای خوش فوتبال بخشایش تنگ شده.
جام نوروز ... فکر کنم سال 71 یا 72 باشه. مسابقه تیمهای عقاب و پیام. زمین فوتبال مدرسه راهنمایی شهید فکوری بخشایش و دبیرستان علی ابن ابیطالب بخشایش.
با همه سنگها و پستی و بلندیهاش. و توپی که اگه میرفت اوجان یه ربع بازی تعطیل میشد تا یکی بره توپو بیاره.

روزهای خوش فوتبال بخشایش

من که واقعاً دلم تنگ شده
برچسب‌ها: بخشایش,
+ نوشته شده در  ۹/۹/۱۳۹۰ساعت ۱۰:۱۰  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(9)
 
صفحه نخست
صفحه نخست

پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم، مردم

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
چوپان دروغگو
جام جهانی 2014
پیرمرد و بطری نوشابه
انتخابات شورای شهر بخشایش(سال 92)
نوستالژیا (3)
آرشیو موضوعی
جاذبه های بخشایش
خاطرات بخشایش
عمومی
نوستالژی
آرشیو
۱۳۹۲ آذر
۱۳۹۲ آبان
۱۳۹۲ مهر
۱۳۹۲ شهریور
۱۳۹۲ مرداد
۱۳۹۲ تیر
۱۳۹۲ خرداد
۱۳۹۲ اردیبهشت
۱۳۹۲ فروردین
۱۳۹۱ اسفند
۱۳۹۱ بهمن
۱۳۹۱ دی
۱۳۹۱ آذر
۱۳۹۱ آبان
۱۳۹۱ مهر
۱۳۹۱ شهریور
۱۳۹۱ مرداد
۱۳۹۱ تیر
۱۳۹۱ خرداد
۱۳۹۱ اردیبهشت
۱۳۹۱ فروردین
۱۳۹۰ اسفند
۱۳۹۰ بهمن
۱۳۹۰ دی
۱۳۹۰ آذر
۱۳۹۰ آبان
۱۳۹۰ مهر
۱۳۹۰ شهریور
۱۳۹۰ مرداد
۱۳۹۰ تیر
۱۳۹۰ خرداد
۱۳۹۰ اردیبهشت
۱۳۹۰ فروردین
۱۳۸۹ اسفند
۱۳۸۹ بهمن
۱۳۸۹ دی
۱۳۸۹ آذر
۱۳۸۹ آبان
۱۳۸۹ مهر
۱۳۸۹ شهریور
۱۳۸۹ مرداد
برچسب‌ها
بخشایش، داستان کوتاه، چوپان دروغگو، تصمیم کبری، پت و مت، یوگی و دوستان، رابین هود، دختر کبریت فروش، ای کیوسان، دهقان فداکار، ...
بخشایش، جاذبه های بخشایش، شورگولی، تصویر ماهواره ای تالاب شورگولی
بخشایش، داستان کوتاه، پدر شیطان
زلزله آذربایجان، سکوت صدا و سیما در زلزله آذربایجان، بخشایش
بخشایش، فرشته، مرد، پدر
بخشایش، بابا لنگ دراز، جودی ابوت
بخشایش، اشک زن، قطره گرانبها، اشک گرانبها، قیمت دلار
بخشایش، عکس آدامس سین سین، نوستالژی، دوران کودکی، فوتبالیستها
بخشایش، انتخابات شورای شهر بخشایش
بخشایش، داستان کوتاه
نویسندگان
حجت کامور بخشایش
پیوندها
سالهای دور از خانه
ورزش ایران و جهان
جهنمی
نتایج زنده فوتبال جهان
کسب درآمد اینترنتی
یاهو
گوگل
قیمت لحظه ای طلا و ارز
اخبار بخشایش
تبادل لینک خودکار و افزایش آمار بازدید سایت و وبلاگ
طراحی سایت
طراحی سایت فروشگاهی
آخرین اخبار ایران و جهان
فروشگاه ساز تلگرامی
پیوندها
1 | 2 |
 

 RSS

POWERED BY
JAVANBLOG.IR