X
تبلیغات
بخشایش
کبری،تصمیـم نمی گیرد!
دهقان،فداکاری نمی کند!
پسر ِ شجـاع،ترسو شده است!
لوک،بــدشانسی می آورد!
پلنگ ِ صورتی،زرد شده است!
میتـی کومان،استعفـا داده است!
پروفسور بــالتازار، جعلی مدرک گرفته است!
ای کیــو ســان،مـُـدل ِ مو عوض می کند!
دو قلـــوها،دست ِ هــم را نمـــی گیــرند!
رابین هـود،بــا دزد ها رفیق شده است!
پینوکیـو،به فکر ِ جرّاحی ِِ بینی است!
یـوگی،دوستـانش را مـی فروشـد!
پـت و مـت،پُست وزارت گرفته اند!
دخترک ِکبریت فروش، رفته دوبی !
.
.
.
ولی... ولی چوپـان ِ دروغگو،هنوز دروغ می گوید !

برچسب‌ها: بخشایش، داستان کوتاه، چوپان دروغگو، تصمیم کبری، پت و مت، یوگی و دوستان، رابین هود، دختر کبریت فروش، ای کیوسان، دهقان فداکار، ...,
+ نوشته شده در  ۲۴/۹/۱۳۹۲ساعت ۱۰:۴۳  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(2)

چه خوب که ایران با آرژانتین هم گروه شد. فکر کنم امسال آرژانتین یه آقای گل میده.
و اینکه توی تلویزیونمون در مورد آرژانتین زیاد گفته میشه.

برچسب‌ها: بخشایش، جام جهانی، 2014، آرژانتین، مسی، مارادونا,
+ نوشته شده در  ۲۰/۹/۱۳۹۲ساعت ۱۱:۳۲  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(0)
یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی كه در خیابان افتاده بود را شوت می كردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند.
روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی هزار تومان به هر كدام از شما می دهم كه بیائید اینجا و همین كارها را بكنید.»
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی صد تومان بیشتر به شما بدهم. از نظر شما اشكالی ندارد؟
بچه ها گفتند: «صد تومان؟ اگر فكر می كنی ما به خاطر روزی فقط صد تومان حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگر را شوت كنیم، كورخواندی. ما نیستیم.»
و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

برچسب‌ها: بخشایش، داستان کوتاه,
+ نوشته شده در  ۲۰/۹/۱۳۹۲ساعت ۱۱:۱۱  توسط حجت کامور بخشایش |  نظر(1)
 
صفحه نخست
صفحه نخست

پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم، مردم

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
چوپان دروغگو
جام جهانی 2014
پیرمرد و بطری نوشابه
انتخابات شورای شهر بخشایش(سال 92)
نوستالژیا (3)
آرشیو موضوعی
جاذبه های بخشایش
خاطرات بخشایش
عمومی
نوستالژی
آرشیو
۱۳۹۲ آذر
۱۳۹۲ آبان
۱۳۹۲ مهر
۱۳۹۲ شهریور
۱۳۹۲ مرداد
۱۳۹۲ تیر
۱۳۹۲ خرداد
۱۳۹۲ اردیبهشت
۱۳۹۲ فروردین
۱۳۹۱ اسفند
۱۳۹۱ بهمن
۱۳۹۱ دی
۱۳۹۱ آذر
۱۳۹۱ آبان
۱۳۹۱ مهر
۱۳۹۱ شهریور
۱۳۹۱ مرداد
۱۳۹۱ تیر
۱۳۹۱ خرداد
۱۳۹۱ اردیبهشت
۱۳۹۱ فروردین
۱۳۹۰ اسفند
۱۳۹۰ بهمن
۱۳۹۰ دی
۱۳۹۰ آذر
۱۳۹۰ آبان
۱۳۹۰ مهر
۱۳۹۰ شهریور
۱۳۹۰ مرداد
۱۳۹۰ تیر
۱۳۹۰ خرداد
۱۳۹۰ اردیبهشت
۱۳۹۰ فروردین
۱۳۸۹ اسفند
۱۳۸۹ بهمن
۱۳۸۹ دی
۱۳۸۹ آذر
۱۳۸۹ آبان
۱۳۸۹ مهر
۱۳۸۹ شهریور
۱۳۸۹ مرداد
برچسب‌ها
بخشایش، داستان کوتاه، چوپان دروغگو، تصمیم کبری، پت و مت، یوگی و دوستان، رابین هود، دختر کبریت فروش، ای کیوسان، دهقان فداکار، ...
بخشایش، جاذبه های بخشایش، شورگولی، تصویر ماهواره ای تالاب شورگولی
بخشایش، داستان کوتاه، پدر شیطان
زلزله آذربایجان، سکوت صدا و سیما در زلزله آذربایجان، بخشایش
بخشایش، فرشته، مرد، پدر
بخشایش، بابا لنگ دراز، جودی ابوت
بخشایش، اشک زن، قطره گرانبها، اشک گرانبها، قیمت دلار
بخشایش، عکس آدامس سین سین، نوستالژی، دوران کودکی، فوتبالیستها
بخشایش، انتخابات شورای شهر بخشایش
بخشایش، داستان کوتاه
نویسندگان
حجت کامور بخشایش
پیوندها
سالهای دور از خانه
ورزش ایران و جهان
جهنمی
نتایج زنده فوتبال جهان
کسب درآمد اینترنتی
یاهو
گوگل
قیمت لحظه ای طلا و ارز
اخبار بخشایش
تبادل لینک خودکار و افزایش آمار بازدید سایت و وبلاگ
طراحی سایت
طراحی سایت فروشگاهی
آخرین اخبار ایران و جهان
فروشگاه ساز تلگرامی
پیوندها
1 |
 

 RSS

POWERED BY
JAVANBLOG.IR